![]() |
|
|
||||||
ابر و آفتاب
بیا گوش کن صدای زمزمه ازدحام ابرهایی را که در کشاکش رسیدن به آن لحظهی بارانی به روی لطافت هم میلغزند. بیا خورشید را ببین که شرم زردی رویش از دوری تو، آن را به پشت ابرها میکشاند. بیا سرخی درد را در غروب غریبانهاش ببین. شعرها به رویای تو شبها سروده میشوند. بدان که باران شوق دیدار به امید صبح وصال تو شب تا به سحر بارید. تو نیز سایهی مهربانیت را بگستر بر این پهنهی تشنه از محبت. بیا تا بگوییم از نبودنهایی که در حسرت حضور چگونه زمان را به مانند تبر بر دل ساقهی جوان درخت امید شکننده ما فرود میآورد. دیدی که چگونه میخواست تکهتکه کند صبرمان را در این تیــــک تـــــــاکهای طــولانـــی. ولی بدان که غروب شامگاه رفتنت حتما طلوعی در سحرگاه رسیدن خواهد داشت و این دلیل، تنها نور آفتاب عشق است که هنوز تابان در آسمان دل حضوری گرمابخش دارد. |
||||||
|
|
||||||
هفت شین شکوفایی
|
||||||
|
|
|||
|
نوشتههای پیشین: نت های باران -- 06/11/1386 سرود جدایی -- 10/08/1386 مشغلهی زیاد -- 02/08/1386 نماز(1) -- 09/06/1386 شکست -- 30/05/1386 |
|||
|
|
||
![]() |
||
|
| ||
|
| ||
|
|||
|
مدتها بود که این بخش به روز نشده بود. ایده خوبی به ذهنم رسید که با اشعار نابی از قیصر امینپور این بخش را به روز کنم. همراه شوید .... مقالات پیشین: | |||
![]() |
|||
|
| ||||||||||
|
||||||||||
|
| ||||||||||
|
||||||||||
|
| |||
|
عکسهای پیشین: |
|||
|
|
|
نقل مطالب و استفاده از تصاویر با ذکر منبع مانعی ندارد. |